
در روز عاشورا به محمد بن بشیر حضرمی که از یاران امام حسین علیه السلام بود، گفته شد: پسرت در مرز ری اسیر شده است. گفت: او و خودم را به خدا سپردم. نه دوست داشتم که اسیر شود و نه این که پس از او بمانم. امام حسین علیه السلام سخن او را شنیدند و به او فرمودند: خدا رحمتت کند، بیعتم را از تو برداشتم. برو و برای آزاد کردن فرزندت تلاش کن. او گفت: درندگان مرا زنده زنده بخورند، اگر از شما جدا شوم. امام علیه السلام فرمودند: پس این جامه های گران بها را در اختیار فرزندت قرار ده تا با ...
ادامه مطلب